السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
686
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
1 ) از ابو طفيل نقل شده است : مسيّب بن بجبه را ديدم كه از لباسهاى ابن سوداء گرفته بود و او را كشان كشان به نزد على بن ابى طالب ( ع ) - آن گاه كه او در بالاى منبر بود - آورد . على گفت : چه خبر است ؟ مسيّب گفت : اين مرد « ابن سوداء « به خدا و رسولش دروغ مىبندد . 2 ) و در روايت ديگر آمده است كه على بن ابى طالب ( ع ) فرمود : مرا با اين خبيث سياه چهره چه كار ؟ ! و منظورش ابن سبأ بود كه در بارهء ابو بكر و عمر بدگويى مىكرد . 3 ) و در روايت ديگر آمده است كه مسيّب گفت : على بن ابى طالب ( ع ) را در بالاى منبر ديدم كه در بارهء ابن سوداء مىگفت : كيست كه اين خيك سياه را كه بر خدا و پيامبرش دروغ مىبندد ، از من دور كند . اگر ترس اين نبود كه عدّهاى به خونخواهى وى قيام كنند ، همان گونه كه به خونخواهى مردم نهروان قيام كردند ، او را خورد مىكردم و درهم مىكوبيدم . 4 ) و در روايت ديگر مسيّب مىگويد : من از على بن ابى طالب ( ع ) شنيدم كه خطاب به « عبد الله سبائى » مىگفت : واى بر تو ! به خدا سوگند پيامبر خدا ( ص ) مطلبى به من نگفته است كه آن را از ديگران پنهان داشته باشم . 5 ) و در روايت ديگر مسيّب مىگويد : به على بن ابى طالب ( ع ) خبر رسيد كه ابن سوداء از ابو بكر و عمر بدگويى مىكند ، على ( ع ) او را به حضور خود خواند و شمشيرى خواست كه او را به قتل برساند . يا اين كه وقتى اين خبر به گوش آن حضرت رسيد ، تصميم گرفت او را بكشد ، ولى در اين باره گفتگوهايى شد كه آن حضرت را از قتل وى منصرف ساخت ، ولى فرمود كه نبايد ابن سبأ در شهرى كه من در آن جا هستم سكونت كند و او را به مدائن تبعيد نمود . 6 ) ابن عساكر مىگويد : در روايتى امام صادق ( ع ) از پدرانش ، و آنها از جابر نقل نمودهاند : چون مردم با على بيعت نمودند ، آن حضرت خطابهاى ايراد نمود . در آن هنگام عبد الله بن سبأ برخاست و به آن حضرت عرضه داشت تو « دابة الارض » هستى ، على فرمود : از خدا بترس ! ابن سبأ گفت : تويى آفريدگار و روزىده مردم ، تويى كه اين مردم را آفريدهاى و به آنان روزى مىرسانى . على دستور داد كه او را بكشند ، ولى رافضىها